مجتبى ملكى اصفهانى
381
فرهنگ اصطلاحات اصول ( فارسى )
به اين مرتبه نرسد و تنها شك يا ظنّ به عدم دليل داشته باشد ، نمىتواند با اين استدلال حكم را نفى كند . « 1 » مرحوم فاضل تونى قدّس سرّه مىگويد : كلام محقق حلّى قدّس سرّه متين است و اين راه را مىتوان پيمود و به آن اعتماد كرد ، ولى تنها در مواردى كه بسيار مورد ابتلاى مردم بوده است ، امّا اگر از امورى باشد كه خيلى به ندرت مورد ابتلا واقع مىشود ، عدم دليل را نمىتوان دليل نفى حكم دانست ، مگر اينكه انسان تمام راهها و منابع استنباط احكام شرعى را بررسى كند و معلوم شود كه دليلى بر فلان حكم وجود ندارد ، و همچنين معلوم شود كه اگر چنين حكمى وجود داشت ، يكى از اين ادلهى شرعى برآن دلالت مىكرد ؛ و البتّه تحقّق اين دو امر محال است . « 2 » عدم الدليل چه تفاوتى با اصل « برائت » دارد ؟ مرحوم فاضل تونى قدّس سرّه مىگويد : ظاهرا به عدم الدليل براى نفى حكم واقعى استدلال مىشود ، ولى از اصل « برائت » براى عدم تعلق تكليف استفاده مىشود . به عبارت ديگر : عدم الدليل وجود حكم واقعى را نفى مىكند در حالى كه اصل « برائت » وجود حكم واقعى را نفى نمىكند ، بلكه تنها براى تعلق نگرفتن تكليف بر انسان مورد استدلال قرار مىگيرد ، هرچند در واقع نيز حكم ثابت باشد . « 3 »
--> ( 1 ) الوافية ، ص 178 . ( 2 ) همان مدرك ، ص 199 . ( 3 ) همان مدرك .